خرید بک لینک
بعد از مرگش طبق عادت همیشه براش پیام میدادم ،پیامایی که سین نمیشد،عوضش اینجوری میتونستم این همه حرفی که تو دلم انباشته شده بود رو به شخصی بگم که آرزوی دوباره دیدنش و دوباره خندیدنش رو داشتم...

اون شب براش نوشتم کاش برمیگشتی...

اما اینبار برخلاف انتظاری ک داشتم

پیام سین شد....!

جا خوردم به نظرم رسید که ممکنه کسی گوشی رو برداشته باشه...ولی یه دفعه یادم اومد چند روز بعد از تصادف تمام وسایلش و گوشی موبایلش رو توی کمد اتاقش گذاشته بودم و در کمد و بعد در اتاق رو قفل کرده بودم...کلیدش اینجا جلوی چشمم بود!...بعد از رفتنش...کسی جز من توی این خونه ی قدیمی زندگی نمیکرد...

چشمام به صفحه ی موبایل خیره شد...خشکم زد ... Is typing

برچسب: نویسنده: کارن امینی تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 15:47

صفحه بندی