اون شب براش نوشتم کاش برمیگشتی...
اما اینبار برخلاف انتظاری ک داشتم
پیام سین شد....!
جا خوردم به نظرم رسید که ممکنه کسی گوشی رو برداشته باشه...ولی یه دفعه یادم اومد چند روز بعد از تصادف تمام وسایلش و گوشی موبایلش رو توی کمد اتاقش گذاشته بودم و در کمد و بعد در اتاق رو قفل کرده بودم...کلیدش اینجا جلوی چشمم بود!...بعد از رفتنش...کسی جز من توی این خونه ی قدیمی زندگی نمیکرد...
چشمام به صفحه ی موبایل خیره شد...خشکم زد ... Is typing
برچسب:
نویسنده: کارن امینی